تبلیغات
پرستوهای مهاجر - ماجرای پوتین های كهنه تیمسار چه بود
قلمم کم رنگ می نویسد... گویااوهم رنگ دنیابه خودنگرفته! تاآخرخط تاب بیاور باهم به آخربرسیم.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ماجرای پوتین های كهنه تیمسار چه بود

پوتین ها را از زمین برداشتم و نگاهی به آن انداختم، با كمال تعجب دریافتم كه علاوه بر فرسودگی، كف پوتین ها نیز سوراخ است. با خود اندیشیدم، حتماً تیمسار با آن حجب و حیایی كه دارند نخواسته‌اند تقاضای پوتین نو كنند.

 

در طول جنگ تحمیلی، مدتی مسئولیت پشتیبانی و تداركات (مارون 1) دزفول را به عهده داشتم. چند باری تیمسار بابایی را در لباس بسیجی در جاهای مختلف دیده بودم و می شناختم. صبح یكی از روزها كه برای ادای فریضه نماز بیدار شدم، متوجه شخصی شدم كه در جلو در آسایشگاه، در حالی كه گوشه‌ای از پتوی كف آسایشگاه را بر روی خوش كشیده به خواب رفته است. با خود گفتم این بنده خدا چرا اینجا خوابیده، بیشتر كه دقت كردم متوجه شدم آن شخص تیمسار بابایی است و چون دیر وقت آمده نخواسته ما را بیدار كند.

از آسایشگاه كه بیرون رفتم پوتین های تیمسار بابایی توجه من را جلب كرد. پوتین ها با توجه به فرسودگی بیش از حد، ‌مملوّ از گل و لای بود و مشخص بود تیمسار شب گذشته برای بازدید مواضع پدافندی رفته است. پوتین ها را از زمین برداشتم و نگاهی به آن انداختم، با كمال تعجب دریافتم كه علاوه بر فرسودگی، كف پوتین ها نیز سوراخ است. با خود اندیشیدم، حتماً تیمسار با آن حجب و حیایی كه دارند نخواسته‌اند تقاضای پوتین نو كنند، لذا یك جفت پوتین نو از انبار آوردم و به جای پوتین های كهنه گذاشتم. تیمسار پس از بجا آوردن نماز و خوردن مقداری صبحانه قصد رفتن داشتند. از آسایشگاه كه بیرون رفتند برای پیدا كردن پوتین های خودشان سرگردان بودند و آن را پیدا نمی كردند. جلو رفتم و به ایشان عرض كردم:

ـ احتمالاً پوتین های شما را اشتباهی برده اند، شما این پوتین ها را به جای آنها بپوشید.

ولی ایشان مصرّ بودند كه پوتین های خودشان را پیدا كنند. وقتی بنده اصرار ایشان را دیدم مجبور شدم پوتین های كهنه را برایشان بیاورم. تیمسار پس از اینكه پوتین های خودشان را پوشیدند با لبخندی گفتند:

ـ حاجی! با این پوتین ها احساس راحتی بیشتری می كنم. از لطف شما ممنونم.

*راوی: حاج آقا صادق پور



نوشته شده توسط :علی رجایی
یکشنبه 16 تیر 1392-02:40 ب.ظ
نظرات() 

http://romainelamond.hatenablog.com/
شنبه 14 مرداد 1396 09:00 ب.ظ
Excellent blog right here! Also your website quite a bit
up very fast! What host are you using? Can I
get your associate link on your host? I wish my web site loaded up as
quickly as yours lol
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر