تبلیغات
پرستوهای مهاجر - گفت‌وگوی منتشر نشده آیت‌الله مهندسی
قلمم کم رنگ می نویسد... گویااوهم رنگ دنیابه خودنگرفته! تاآخرخط تاب بیاور باهم به آخربرسیم.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

گفت‌وگوی منتشر نشده آیت‌الله مهندسی

بهانه و توجیه را كنار بگذاریم و به سوی خدا برویم

استاد فقید عرفان حوزه علمیه قم معتقد بود: باید بت نفس را بشكنیم تا رشد كنیم. تا قبول نكنیم مقصریم به جایی نمی‌رسیم و مادامی كه مرتب در توجیهات نفس هستیم؛ به هیچ وجه حركت نخواهیم كرد.

به گزارش چفیه بصیرت از فارس، آیت‌الله محمد مهدی مهندسی از اساتید عرفان حوزه علمیه قم كه اخیرا بر اثر عارضه قلبی دار فانی را وداع گفت در گفت‌وگوی تفصیلی، نظرات خود را درباره ضرورت حركت به سوی خداوند متعال ارائه كرده بود كه متن كامل این مصاحبه منتشر نشده تقدیم مخاطبان می‌شود:

* انسان چگونه می‌تواند در معنویات رشد كند؟

ـ یك وقت انسان بهانه رشد دارد و یك وقت، واقعا می‌خواهد رشد كند. عموم ما، بهانه داریم، نمی‌خواهیم واقعا رشد كنیم. دلیلش این است كه به آن مقداری كه از معارف می‌دانیم عمل نمی‌كنیم پس معلوم می‌شود كه واقعا نمی‌خواهیم.
لذا بیشتر از این حد كه در آن هستیم معرفت نمی‌دهند. می‌گویند این‌همه مطلب گفتیم چرا عمل نكردی؟ به اینهایی كه می‌دانی عمل كن! دنبال چه می‌گردی؟ با این مقدار دارایی معنوی، تجارت معنوی نمی‌كنی افتادی دنبال مال و سود بیشتر.
معلوم است كه بهانه می‌آورد، گرفتار هوای نفس شده، نفس فریبش می‌دهد و گرنه اگر واقعا سالك بود این مقدار كه می‌دانست عمل می‌كرد. محكم می‌آمد وسط میدان و از ارباب همّت می‌شد.
ارباب همّت‌اند كه به جایی می‌رسند، جناب محیی الدین فرمود: غیر از صاحبان همت، اگر ریاضت هم بكِشد صاحب رقّت و صفای نفس می‌شود نه اینكه عارف می‌شود. برای اینكه عارف بشوی باید همت بلند داشته باشی.
همت بلند دار كه مردان روزگار / از همت بلند به جایی رسیده‌اند
طرف می‌خواهد خواب و خوراكش را اصلاح كند، بازی در می‌آورد: یك لقمه امروز كم كنم، دو لقمه فردا كم كنم، نیم ساعت امروز، نیم ساعت فردا، مدام امروز و فردا می‌كند. اینها بازی كردن است. بلند شو! همّت بلند دار و چند روز فشار و سختی را تحمل كن، قرار هست ریاضت بكشی، قرار نیست كه تفریح كنی، اصلا قرار هست فشار متحمل شوی، انما هی نفسی اروضها بالتقوی حضرت امیرالمومنین علی (ع) می‌فرماید: من نفس خود را با تقوا ریاضت می‌دهم. سخن از ریاضت است نه بازی.

* گاهی انسان می‌خواهد به رشد معنوی برسد اما مشكل دارد، با مشكلات چه كند؟

ـ بله انسان می‌گوید مشكل دارم، گرفتارم - خدا نجاتمان دهد - عزیز من، دنیا جای مشكلات و سختی هاست، اینها بهانه است.
می‌گوید استاد نیست، فكر می‌كند استاد اگر باشد به او می‌گوید شما یك ساعت بیشتر بخواب، من به جای شما نماز شب می‌خوانم. این حرفها نیست استاد می‌گوید: بلند شو و زحمت بكش، نفست را با تقوا ریاضت بده، سختی بده.

* آیا در رشد معنوی و سیر و سلوك نیاز به استاد و راهنما نداریم؟

ـ این مقداری كه استادان و معلمان قبلی به ما یاد داده‌اند را عمل كرده‌ایم؟‌ ما بالاتر از انبیا و ائمه و قرآن استاد می‌خواهیم؟ اطلاعات عمومی كه داریم، به این اطلاعات عمومی عمل نمی‌كنیم، سخت است سخت است در می‌آوریم، نمی‌شود نمی‌شود در می‌آوریم، سپس انتظار داریم مطالب تخصصی و معارف بلند و بالا به ما یاد دهند. قرار نیست كه مطالب عرفانی و الهی را خراب كنند، این نوع مطالب برای انسانهای مشتاق و عاشق است.
به عنوان مثال یكی مشكل دستگاه گوارش دارد و نمی‌تواند غذا را هضم كند، غذایی كه دادی هنوز در هضم آن مشكل دارد، غذای دیگری به او می‌دهند، معلوم است استفراغ می‌كند، بر می‌گرداند، غذا را خراب می‌كند، به كسی باید غذای دیگر داد كه بتواند بخورد، برایش مضر نباشد، آن غذا، پوست و خون و استخوانش بشود، قابلیت بهره داشته باشد. ما معارف را به همین مقدار كه می‌دانیم استفراغ می‌كنیم حالا انتظار داریم اضافه هم بدهند. اول برویم دانستنی‌هایمان را هضم كنیم، جذب كنیم سپس غذای دیگری بخواهیم.
ضمنا آب دارد دنبال گودال می‌گردد، أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها (از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند.) (رعد/17)
ما گودال درست نكرده‌ایم بلكه برج و قله درست كرده‌ایم، سپس می‌گوییم نمی‌شود! برو آشغالها را بردار، خانه دل را از رذائل خالی كن، تا زمین دلت گود شود، گودال شود، ظرفیت پیدا كند و بعد ببین آب معرفت در آن می‌آید یا نه.
خداوند اینها را رزق ما قرار داده و فرموده: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏ (و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید در آسمان است‏.) (ذاریات/22) اینها رزقهای شماست.
مثالی بزنم: شما اگر در شهر یا روستای خود علاقه مند به رشد و علم بودید اما این ماه و آن ماه می‌كردید، این سال و آن سال می‌كردید، می‌گفتید چقدر حوزه یا دانشگاه را دوست دارم، علم و دانش و عالم را دوست دارم‌، ان شاء الله می‌روم حوزه، می‌روم دانشگاه، اما در مقام عمل حركتی نمی‌كردید، دائما می‌گفتید این ماه نمی‌شود، امسال كار دارم، سال بعد كه می‌آمد امسال مشكلات دارم، سال بعد كه می‌آمد امسال گرفتاری دارم و .... اگر چنین بود صد سال هم كه می‌گذشت جنابعالی حوزه یا دانشگاه نمی‌رفتی.
مثلا كسی كه واقعا می‌خواهد به حوزه قم بیاید و عالم شود، باید راه بیفتد، از خانه و روستا و شهر و كشور خود ... حركت كند و از علائق خود دل بكَند تا به مرادش برسد. كسی كه در حوزه علمیه قم عالم شده، از علائق قبلی اش، دل بریده تا به هدفش رسیده است، دوری وطن، دوری از پدر و مادر و فامیل و ... سخت است اما اگر از آنها دل نمی‌برید نمی‌توانست به چنین جایی برسد.
همینطور در رسیدن به معارف و رشد معنوی و سعادت ابدی و رسیدن به مقام توحید هم انسان باید از امور عادی و مادی هجرت كند، از لذایذ ظاهری هجرت كرده وآنها را رها كند. همان كار را باید انجام دهد، اضافه هم نمی‌خواهند، همان مسافرت را كه در مسائل علمی و در كار و شغل دنیوی انجام می‌دهد همان را باید در مسائل معنوی انجام بدهد.
هم خویش را بیگانه كن / هم خانه را ویرانه كن / وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو.
عالم دینی وقتی با عالمان دیگر هم خانه شد كه تعلق چیزهای دیگر را از بین برد، خود را به سختی انداخت و رشد كرد، از تعلقات دنیوی بیگانه شد و آمد حوزه و با عالمان هم خانه شد.
زمانی كه در خانه و روستا و شهر و كشور خود بود، باز هم اینجا درس بود، بحث بود، علم و عالم و استاد بود اما او از آنها بی بهره بود، اما وقتی كه هجرت كرد، مسافرت كرد و آمد اینجا از آن اساتید و درسها بهره‌مند شد.
در فضای عملی هم چنین است، هم خویش را بیگانه كن هم خانه را ویرانه كن وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو.
می‌گوییم: نه از خودمان بیگانه می‌شویم و نه از تعلقات دنیوی دست می‌كشیم، با خواب و خوراك و شهوت و شهرت و راحت طلبی و ... ‌خیلی هم آبادش می‌كنیم.
خیلی خب! در این حد بمان اما بدان كه همین الان، كلاس بندگی و عرفان حق تعالی برقرار است، استاد هست، شاگردها هستند، ‌استفاده می‌كنند اما تو در خانه دلت مانده‌ای و حاضر نیستی از آن دست برداری.
تا می‌خواهی حركت كنی، نفس می‌آید و می‌گوید: به سختی می‌افتم، با شهوتم چه كنم؟ فلان علاقه‌ام چه می‌شود؟ دنیایم خراب می‌شود و از این حرف‌ها ...

* یعنی انسان باید واقعا حركت كند و فریب نفس و شیطان را نخورد، استاد هم پیدا می‌شود. درست است؟

ـ استاد هست، برنامه هست، اما ما حاضر نیستیم از خانه هوا و هوس حركت كنیم و به سوی سعادت گام برداریم، می‌گوییم سخت است، مشكل است، غربت را چكار كنم، تنهایی را چكار كنم، از خوابم غریب می‌شوم، از شهوتم غریب می‌شوم، از شهرت غریب می‌شوم.
با این عملكردها در دهكده دلت بمان و بدان به جایی نمی‌رسی! اینها را باید كنار بگذاری وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو.
عشق دارد می‌آید پیمانه‌اش نیست، شراب عشق را دارند می‌ریزند، اما پیمانه ما واژگونه است. كَذلِكَ سَلَكْناهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ (اینگونه قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى‏كنیم) (شعرا/200)‏ اینها را در دل مجرمین هم می‌فرستیم منتها دلهای آنها واژگون است، وارونه است. همه اینها دست خود ماست، استاد هست، درس هست، اما شاگرد نیست!
عاشق كه شد كه یار به حالش نظر نكرد / ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست.
مشكل اینجاست، یعنی اگر شما مشكل در استاد دارید، استاد مشكل در شاگرد دارد، استاد نشسته ناله می‌كند كه چرا نیستند؟ چرا نمی‌آیند؟ اما بنده و جنابعالی نشسته‌ایم و می‌گوییم استاد نیست! صدا به همدیگر نمی‌رسد.
استاد دارد فریاد می‌زند اما صدایش به گوش ما نمی‌رسد چون پشت دیوارهای هوا و هوس ایستاده‌ایم. باید دیوار‌های هوای نفس را بشكنیم تا به استاد برسیم و متوجه شویم كه استاد منتظر ما بود.

* برخی هستند كه واقعاً امكان دسترسی به عالم ربانی و عارف الهی را دارند اما زیر بار مطالب او نمی‌روند، نظرتان چیست؟

ـ بله، تا استاد خلاف میل ما دستوری می‌دهد، متهمش می‌كنیم به نفهمی، كم فهمی، كج فهمی، قدیمی فكر كردن و ...
خود را بیشتر از استادِ راه رفته، با فهم و خوش فهم می‌دانیم. تو باید خود را با استاد وفق دهی نه اینكه او چیزهایی بگوید كه با ذهنیات تو سازگار باشد. استاد می‌خواهد مراتب بالای معرفت و انسانیت را سر راهت قرار دهد، ‌می‌خواهد كلاسهای معرفت را طی كنی اما ما می‌خواهیم تنها در آن چهارچوبی كه برای خود تراشیده‌ایم بمانیم و اگر استاد، مطلبی خارج از آن به ما گفت متهم می‌كنیم به نفهمی و كم فهمی و درك نكردن شرایط زمان و مكان!
استاد هم می‌گوید پس بمان و در همان چهارچوب ذهنی و بتی كه برای خود ساخته‌ای مشغول باش و عمرت را با آنها به پایان ببر و به مسأله فنا و توحید كاری نداشته باش.
كسی كه می‌خواهد در دریای معرفت الهی شنا كند، باید لباسها و پوششهای خود را از تن در آورد. باید پوشش غرور، پوشش منیّت، پوشش انانیّت، پوشش نظرِ من و تشخیصِ من و پوشش شهرت و شهوت و .... را در آورید وگرنه اگر بخواهید با این منیّت راه بیافتید یك قدم هم حركت نمی‌كنید.

* درباره مردان الهی مطلبی بفرمایید.

ـ حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در مخاطبه‏اش با كمیل بن زیاد راجع به اولیاى حق كه در همه عصرها هستند فرمود: «هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى‏ حَقیقَةِ الْبَصیرَةِ وَ باشَروا روحَ الْیَقینِ وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَقَّةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى‏»؛ علم و معرفت توأم با بصیرتى حقیقى از درون قلب آنها بر آنها هجوم آورده است، روح یقین را لمس كرده‏اند، آنچه كه بر اهل لذت سخت و دشوار است براى آنها رام و نرم است، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند مأنوسند، با بدنهاى خود با مردم محشور و مصاحبند در حالى كه روحهاى آنها به برترین جایگاهها پیوسته است.
آن چیزهایى كه مردمان مترف (یعنى خوگرفتگان به عیش و ناز و نعمت) خیلى سخت مى‏شمارند، براى آنها آسان است‏. مثلًا براى مردمانى كه به عیش و نعمت و دنیا خو گرفته‏اند، یك ساعت مأنوس بودن با خدا در خلوت بسیار سخت است، از هر كار سختى برایشان سخت‏تر است، ولى آنها انسشان به این است.‏
با بدنهاى خودشان با مردم همراهى مى‏كنند در حالى كه در همان وقت، روحشان به محلّ اعلى‏ پیوستگى دارد؛ یعنى بدنشان با مردم هست اما روحشان اینجا نیست. مردمى كه با اینها محشورند آنها را انسانهایى مثل خودشان مى‏دانند و هیچ فرقى بین خودشان و آنها قائل نیستند ولى نمى‏دانند كه باطن او به جاى دیگرى وابسته است‏.
اینها با بدنها مربوط به دنیا می‌شوند. با بدن خود به بدنه نظام هستی (یعنی عالم ماده و دنیا) مرتبطند اما دلشان نزد حقیقت عالم هستی است.
اشكال ما این است كه همه خودمان را مادی و دنیوی كرده‌ایم. ای انسان! با بدنت با بدنه عالم تماس بگیر و با دلت با حقیقت عالم مرتبط باش اما متاسفانه ما دلمان را گِل كرده‌ایم.
هرگز حدیث حاضر غائب شنیده‌ای / من در میان جمع و دلم جای دیگر است
ولیّ خدا، با عالم ماده در ارتباط است اما به آن تعلق و وابستگی ندارد، در جامعه هست اما وابسته نیست، با جامعه مرتبط است و حتی پست و مقام و مسؤولیت می‌گیرد اما روحش وابسته دنیا نیست. در دنیا باش و دنیوی نباش این هنر است.

* توصیه پایانی برای ضرورت حركت و هجرت به سوی خداوند متعال داشته باشید.

ـ ما نباید خود را توجیه كنیم، بهانه برای رشد نكردن نداریم، هر توجیهی كه می‌كنیم خود را عقب نگه می‌داریم. هیچگاه نباید از نفس خود دفاع كنیم چرا كه در این‌صورت خود را عقب نگه داشته‌ایم. تا موضع گیری‌های نفس و توجیهات آن وجود دارد به جایی نمی‌رسیم.
باید بت نفس را بشكنیم تا رشد كنیم، توجیه هم نكنیم، نگوییم تقصیر ندارد، مشكل دارد، سختی دارد، استاد ندارد، ضعیف است، الگو ندارد و ....
تا قبول نكنیم مقصریم به جایی نمی‌رسیم. مادامی كه مرتب در توجیهات نفس هستیم به طوری كه از این موضع فعلی كه در آن هستیم دفاع می‌كنیم به هیچ وجه حركت نخواهیم كرد.
اولین گام برای رفتن، محكومیت شدید نفس است. باید با جدیت با نفس درگیر شویم تا حركت كنیم. مشكل رشد و تعالی ما این است كه واقعا نمی‌خواهیم حركت كنیم و واقعا نمی‌خواهیم با نفس خود بجنگیم.



نوشته شده توسط :علی رجایی
یکشنبه 16 تیر 1392-02:43 ب.ظ
نظرات() 

Can you get taller with yoga?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:57 ق.ظ
What i do not realize is if truth be told how you are now not actually a lot more
smartly-appreciated than you might be now. You're very intelligent.
You know thus considerably when it comes to this matter, made me
in my view consider it from a lot of numerous angles.
Its like men and women aren't involved until it is something to do with Lady gaga!
Your personal stuffs outstanding. At all times handle
it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر